خرید بک لینک
"پایان سال گریه و امیّد

آغاز روزهای تحمل".

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

"من پریشان ترم از آن چه تو می انگاری"...

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

حافظ جان ِ ، عزیزم...در این ماه و در صبح های نزدیک سحرش، با هم صحبت ها و رازها داشتیم ای دوست...چیزهایی بود و هست،که تنها من می دانم و، "او" می داند و، "تو"...باد صبای عزیزم...دانا و امین رازهایم...حافظ جانم... دوست عزیز ِجان من و هم صحبت و همدم و هم کلام و هم راز عالی ِمن...که کلامت مایه ی فخر و تسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

"دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من"...

" مواظب خودت باش

خیلی غریبه دنیا"...

مواظب خودت باش... و رازی که در آن است... آه...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:23 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

? Who really can forget

... It's not possible

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

تو یه وبلاگی اینو خوندم. محشر بود آقااااا محشششششر:

یعنی خااااااااااک تو سر هرزه شون. هرزه های پست... خائن های کثافت رذل... لعنتی ها...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:2 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

خلاصی نداریم که... هی تکلیف.. اوووووووف...

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 23:44

ان شاء الله این دو تا هم به خیر بگذرن تموم شه... خدا رو شکر که نمره هامم به لطف خودش عالی می شن... خدایا شکرت...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:15 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

سـَلِ المصانِعَ رَکباً تَهیم فی الفلواتِ(ی) تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟ شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن و إن هـَجرتَ سَواءٌ عـَشـِیَّتی و غَداتی اگر چه دیر بماندی امید برنگرفتم مَضَی الزمانُ و قَلبی یَقولُ إنک آتٍ(ی) من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم اگر گِلی به حقیقت عجین آب حیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

:دییییییی

خوب شکر خدا به خیر گذشت. ولی قشنگ حس می کنم یه جاهایی رو رسما چرت و پرت نوشتم:))) کاش در این مورد خاص، جناب استاد فامیلیمو بلد نبود که کم تر آبرو ریزی شه:))) اصن شرم آوره:)))))))) مشخصه خیلی شرمنده م؟!! :))))

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:18 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

عجب زندگی تراژیکی داره... پدر و مادر، طلاق شکنجه شدن و اقدام به قتل عمد، دو بار توسط پدرش نسبت به خودش چاقو خوردن مامانش از باباش که اومده بود از دست باباش نجاتش بده و رو به مرگ رفتن مادرش(دور از جون) و در نهایت خودکشی پدرش با سمی که می خواست اونو باهاش بکشه و مرگش بعد از چند روز، دیشب... و حالا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

بهم زنگ زد الآن...

واااااااای... فقط گریههههههههه هق هق هایی وحشتنااااااااک سرفه هاااای عمییییییق و ضجه و ناله و...

مردم... خدایاااااا بهش صبر بده... آرومش کن... ای خدااااا...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:36 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

صدایم کن صدایم کن صدایم کن صدایم کن...

اگر حتی... برای... یک وداع ِ... مختصر... باشد...


برچسبها: حامد ابراهیم پور
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:58 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

هک بد...

چه قدر بده هک یه وقتایی... کانال کاملا ادبی رو هک کردن توش یه فحش زشت نوشتن. نمی دونم بنده های خدا صاحبان کانال کی متوجه خواهند شد و کی پس خواهند گرفت کانالشونو. ولی حتما با این اتفاق، خیلی خجالت زده خواهند شد...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 5:2 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 7:53

خدا رو شکر بابت همه چیز

اگر چیزی بگم بابت ناشکری نیست. اصلا. ان شاء الله...

خییییلی کمبود خواب دارم و ضعف وحشتناکی تو بدن و پاهامه. نمی دونم چه قدر با این وضعیت،زنده می مونم... فشار وحشتناک روانی هم که هست... اما هم چنان شوخ طبع و اهل طنزم و همه رو می خندونم... خدایا،شکرت...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:10 توسط . |

برچسب: نویسنده: غزل حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 8:27

صفحه بندی